تبليغاتX
احساس قلب
تولدی دیگر!

یک آبان مهمترین روز زندگی ام بود! روز تولدم.
حالا روز دیگر جای آن را گرفته... روزی که تو آمدی.

پ.ن: و این آخرین گل سرخ احساس قلب است که تقدیمتان می شود٬ امیدوارم همیشه شاد و آرام باشید٬ همواره به یاد دوستانم در این دنیای کوچک دوست داشتنی خواهم بود...خداحافظ.

+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/28توسط صنم |
به امید دیدار

حوالی یک آبان، روز تولدم، خواهم آمد.

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03توسط صنم |
برای تو

چشمان تو
نیل کودکی من اند
در گریز فرعونیان زمانه
و تو
دایه وار
مرا از آب گرفته ای
و غرق کرده ای در خویش
دستانت
پلی برای رسیدن
در هجوم نگاه های مردمان سکه ای
می دانی؟
مردی که از نوادگان آدم است
به زبان نمی آورد
عشق را
و در تبسمی بهاری
به آب می زند
بی گدار
تا صید کند
ماه را
برای تو

+نوشته شده در سه شنبه 1388/05/20توسط صنم |
حافظه تاریخی!

تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که اینجانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان می‌رسد. از پس‌ فردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشته‌اند می‌خواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرف‌هایی غیر از سخنان دیروز و امروز می‌زند و مثل طوطی مطالبی را تکرار می‌کند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.

"مهندس مهدی بازرگان٬ آخرین جلسه‌ی دوره‌ی اوّل مجلس شورای ملی، روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت"

+نوشته شده در سه شنبه 1388/05/13توسط صنم |
درهم و برهم از صنمی!

امتحانات خوب بود شاید هم خیلی خوب، گرچه باید سه عدد پروژه نازنین تا اواخر شهریور به اساتید نازنین تر تحویل بدهم که هنوز هیچ کاری نکرده ام، به همین مناسبت هر گونه کمک مرتبط پذیرفته می شود!
کابوس انتخابات هم که حالا حالا ها تمامی ندارد، چی فکر می کردیم چی شد! "چرا میرحسین محبوب جوانان شد؟" را حتما در
حاشیه های زندگی دنبال کنید.
یک توپولوف دیگر هم به لقاءالله پیوست، خدا درگذشتگان این سانحه را قرین رحمت کند. از دولت کریمه با رکوردهای افسانه ای که در توسعه ناوگان هوایی بر جای گذاشته کاری جز ارسال یک پیام تسلیت و پنهان کردن حقیقت انتظار نمی رفت. اخباری مبنی بر احتمال خرابکاری پخش شده که نمی شود جدی نگرفت.
یکشنبه شب عروسی یکی از دوستان نزدیکم بود، شب خوبی بود، خوش گذشت، این شب قسمت تمام جوانان باشد، آمین!
هفته پیش پسرک فال فروشی را دیدم که که کمتر از سه سال داشت٬ می گفت سه تا فال 500 تومان، گفتم کمتر حساب کن آقا کوچولو، گفت دو تا 500 تومان!... زیر خط فقر در ایران؟!
یک مانتوی ناز خریدم با این مشخصات: پوپلین ترک، آستین گت دار، دو یقه و شیری رنگ. کلا قشنگ است مثل پولش!
پیامک های ساکنان پایتخت همچنان مسدود است و تنها از شهرستان ها پیامک دریافت می شود، می گویم مهندس کاش زودتر از اینها بچه شهرستان می شدیم!
"دلشکسته" از آن فیلم هایی ست که ارزش دیدن دارد... امیر علی و نفس!
سید هم که درمان دردش را یافته، حجامت توسط یک خانم دکتری که خوب مانده!... به پا سید... آخ... آخر لنگه کفش سمیه نصیب سر مبارکت شد!... تا اطلاع ثانوی تحریمی!
فارغ التحصیل بد حالی که تزش را 19.3 شده فکر نکند شیرینی گرفتن از او را فراموش کرده ام!
حاجی فیلتر شده را بگو! از ترس سوغاتی دادن حتی لوگو اش را اینجا نمی گذارد!
بعضی ها اصلا با آرامش میانه ای ندارند، مثل اینکه دوست دارند در تنش و اضطراب زندگی کنند، ساخته شده اند برای ایجاد تشنج، بیخودی هم افراد دیگر را وارد بازی های خود می کنند. این دنیا هم کم از این آدم ها ندارد، آدم هایی که دوست دارند حاشیه سازی کنند. خودشان هم اشتباه می کنند اما تنها دیگران را مقصر می دانند، این وسط اگر کسی از سر دلسوزی کاری انجام می دهد تا قضیه ختم به خیر شود از او هم طلبکار می شوند!
اگر دشمن فرضی دولت کریمه خواست حمله خود را به این مرز پر گهر عملی سازد و شما خواستید از هر نوع گزندی مصون بمانید به یزد بروید! شنیده ام که دو شهر یزد و ونیز به دلیل وجود آثار تاریخی شان شدیدا مورد حمایت سازمان ملل هستند و اگر کسی جرات حمله به این دو شهر را بیابد با سازمان ملل طرف است!
امیدوارم بهار به این وبلاگستان یخی بازگردد... فعلا که همه دِپ هستند!
و برای عزیزترین... هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست.

صنمی٬ حوالی ظهر سه شنبه

+نوشته شده در سه شنبه 1388/04/30توسط صنم |
لال نباش!

وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست
نگفتم عزيزم، اين كار را نكن
نگفتم برگرد و يك بار ديگر به من فرصت بده
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه، رويم را برگرداندم.
حالا او رفته و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم، مي شنوم.
نگفتم عزيزم متاسفم، چون من هم مقّصر بودم.
نگفتم اختلاف ها را كنار بگذاريم
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.
گفتم اگر راهت را انتخاب كرده اي، من آن را سد نخواهم كرد.
حالا او رفته
حالا او رفته و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم
نگفتم اگر تو نباشي
زندگي ام بي معني خواهد بود.
فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا، تنها كاري كه مي كنم گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.
نگفتم باراني ات را درآر
قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.
نگفتم جاده بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.
گفتم خدانگهدار، موفق باشي، خدا به همراهت. او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي كه نگفتم، زندگي كنم.

"شل سيلور استاين"

+نوشته شده در سه شنبه 1388/04/23توسط صنم |
یار نبود!

 

تنهایی... این احساس در حجم وسیعی از دوست داشتن هم می تواند تو را خفه کند... باور کن!

 

+نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16توسط صنم |